هر وقت کتابی می خونم و نویسنده شروع می کنه به توصیف یک فرد یا منظره یا ... من دو خط یکی رد می شم چون از قبل تکلیف اون صحنه رو تو ذهنم روشن کردم یعنی با محفوظات خودم که برگرفته از فیلم ها و عکسایی هستند که دیدم اون رو باز سازی می کنم  اما وقتی کتاب جای خالی سلوچ از محمود دولت آبادی رو دست گرفتم اوضاع عوض شد کل داستان دو خطه اما توصیف حالات و کیفیات چیزیه که تو رو میخکوب می کنه

پ.ن: توصیه می کنمش