پ.ن.: هنوز زوده
پ.ن.: خوبه
پ.ن.:زندگی همچنان برای خودش ادامه داره
پ.ن.: یادگاری از کتاب نزدیکی حنیف قریشی٬ نوسنده انگلیسی پاکستانی تبار با طرح روی جلد قشنگی از مرتضی ممیز
پ.ن.: تو راه از کنار یه روستا رد می شی که اسم قشنگی داره٬ ویان
پ.ن: الهم اشفع کل مریض
پ.ن.: الان راحتم
پ.ن.: جور با روحیه ایرانی
پ.ن.: اما ...
پ.ن.ن: من که کم آوردم
دری که باید بروت باز بشه تا همه چیز تو ی نوری که برات تابونده می شه یه معنی دیگه پیدا کنه حتی اون چیزایی که فکر می کردی که خیلی خوب می دونی یا می شناسیشون.
به دنبال اون نور تا هر کجا می رم
پ.ن.: آی عشق چهره سرخت پیدا نیست. نه هیچ رقم چهره سرخت پیدا نیست. آخه چرا چهره سرخت پیدا نیست.
من هر وقت سرود ای ایران رو می شنوم اشک تو چشمم جمع می شه یا این تیکه از این ترانه محمد نوری رو که می گه:
ما برای آنکه ایران کشور خوبان شود خون دلها خورده ایم خون دلها خورده ایم
امان از مشکل دیالوگ با صمیمی ترین رفقا هم که همکار می شی همین که می خواهی حساب بکشی دعوا می شه. من بازم می گم هیچکی حق نداره با همکارش قهر کنه
یه وقتایی دلت یهو برای کسایی تنگ می شه که بهشون دسترسی نداری. چه می شه کرد.
موقعیت های متفاوت حداقل حسنی که داره اینه که می تونی از یه زاویه دیگه به زندگیت نگاه کنیو من الان این شانسو دارم
دلم لک زده برای یه ظرف سیب زمینی سرخ کرده با سس فراوون. چه قانع
هوس صندل کردم ولی میدونم به محض اینکه بپوشم دلم رو می زنه
پ.ن.: کمی هم کودکی
پ.ن.: اینم یه جورشه
پ.ن.: کیمیایی خیلی بنز دوست داره
پ.ن: توصیه می کنمش
پ.ن.: مراد از اعدام در دنیای دیجیتال عدم دسترسی به اینترنته
